خورشاه بن قباد الحسينى
352
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
برايا : جمع بريت ، خلايق . ( آنندراج ) برشكال : ( هندى ) فصل باران ، باران تابستانى ممتد در هند و سند ، موسم بارش . ( لغت نامه ) بزدقان : ( تركى ) گرز ، نوعى سلاح جنگى است كه به آن شش پر هم مىگويند . در جنگ تن به تن از اين نوع سلاح استفاده مىشده است . در جنگ سواره نظام از بزدقان سنگين و پياده نظام از بزدقان سبك استفاده مىكردند . hiraT ( ) irelmiyeD بسالت : شجاع و دلير گرديدن . ( آنندراج ) بوّاب : دربان . ( فرهنگ معين ) بوزه : شرابى باشد كه از آرد برنج و ارزن و جو سازند و در ماوراء النّهر و هندوستان بسيار خورند . ( برهان قاطع ، آنندراج ) بيغا : طوطى . ( برهان قاطع ) تباشير : جمع تبشير ، مژده . ( منتهى الارب ) تتق : چادر ، پرده بزرگ . ( برهان ) تجرع : فرو خوردن خشم ، جرعه جرعه خوردن آب ، نوشيدن . ( لغت نامه ) تحصيلدار : جمع كننده ماليات . ( فرهنگ نفيسى ) تراخى : كاهلى ، قصور ، تأخير كردن . ( غياث اللغات ) تسويف : تأخير كردن و درنگ انداختن . ( غياث اللغات ) تشابك : با هم درآميختن ، به يكديگر و چيز در يكديگر درآوردن . ( آنندراج ) تفك : تفنگ و بندوق . ( فرهنگ نفيسى ) تلهف : دريغ خوردن . ( آنندراج ) . تماسك : چنگ در زدن . ( فرهنگ نفيسى ) تمزيق : پراكنده كردن . ( لغت نامه ) تمغا طمغا : ( مغولى ) باج گرفتن از سوداگران و مردم . . . باجى است كه بر درهاى